تبليغاتX
عاشقانه ترین عاشقانه

عاشقانه ترین عاشقانه

ღ برای هر کاری عشق لازم است ღ

از همه چیزای قشنگ

 

* حکایت عشق حکایت جالبی است فراموشدگان هیچگاه

  

    فراموش کنندگان را فراموش نخواهند کرد .

 

* تو ای معنای انتظار یک لحظه بایست ، دیوانه شدن به

 

   خاطرت کافی نیست، لطف کن یک لحظه بایست و فقط

 

                یک جمله بگو :

 

    " تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟! "

 

* رفتی و ندیدی که چه محشر کردم، با اشک تمام کوچه

 

   ها رو تر کردم،دیشب که سکوت خانه دلگیرم کرد،

 

   وابستگی را به تو باور کردم .

 

* نبودن تو حتی تا ابد ندیدن تو هرگز بهانه ای نمی شود

 

    برای از یاد بردن تو 

 

[ Mon 5 Sep 2011 ] [ 11 PM ] [ sheyda ] [ ]


عــــــــــــید فـــــــطر مـــبــارکــــــــــــــــــــــ    دوســـتای گــلم

۹ شــــــهریور روز تــــولــــــــــدمه

مـــمـــنــــــون کــه اومــــــــدیـــن به جــــــشن تــولــــــدم

یـــه دنـــــیــــا گــل تقــــدیـــــم بـــه شـــمـــا 

۹       

 

 

[ Tue 30 Aug 2011 ] [ 9 PM ] [ sheyda ] [ ]


وقتی . . .

 

وقــتی تو خودت گـیر میکـنی

 

وقــتی همه چیز برات میـشه سوال!

 

وقــتی توی تکرار صحنه ها سـیر میشی

 

وقــتی اون قدر خسته میـشی که حتی از فکـر کردن به

 

 فکـر کردن خسته میشی

 

وقــتی کـسی نیست که بفهـمه چی میگـی

 

وقــتی تورو به خاطر صداقـتـت محکوم می کـنن

 

وقــتی مطمئنی اونی که امروز میاد فردا میره

 

وقــتی مجـبوری خودتـم گـول بزنی

 

وقــتی حتی شهامت خـیلی چـیزها رو نداری

 

وقــتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته...

 

 

( حتما ادامه مطلب رو بخونید پشیمون نمیشید )

 

 


ادامه مطلب
[ Sat 4 Jun 2011 ] [ 7 PM ] [ sheyda ] [ ]


 
 
 
دوست
 
 
 
د ) : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی كسی ام می ارزد .


( و ) : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم كه به روح ساكن من حیات می بخشد .


( س ) : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای كه مرا در آغوش گرم میهمان كنی .


( ت ) : تك ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی كه از خدا تكه ای نور طلب كردم.

 

[ Tue 29 Mar 2011 ] [ 7 PM ] [ sheyda ] [ ]


لبخند

 

اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی ،

 

میتوانستم به آسمان بروم و

 

ستاره ای بچینم ،

 

آسمان شب دیگر مثل کف دست بود .

 

 

 

[ Fri 4 Mar 2011 ] [ 12 PM ] [ sheyda ] [ ]


نگرش

 

چیزی که مدت ها با شما باشد ، به تدریج به فراموشی سپرده

 می شود  و متاسفانه این ، بزرگترین قاتل عشق است

 

 

 

 

 

حقیقتی کوچک برای آنانی که می خواهند زندگی خود را

 

 صد در   صد بسازند!!!


اگر   A B C D E F G H I J K L M N O P

            Q R S T U V W X Y Z                  

 

برابر باشد با:


۱۸ ۱۷ ۱۶ ۱۵ ۱۴ ۱۳ ۱۲ ۱۱ ۱۰ ۹ ۸ ۷ ۶ ۵ ۴ ۳ ۲ ۱

۲۶  ۲۵ ۲۴ ۲۳ ۲۲ ۲۱ ۲۰ ۱۹     

 

   


آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت

 

 كافیست؟  

 

تلاش سخت : HARD WORK

 

H+A+R+D+W+O+R+K

 

8+1+18+4+23+15+18+11=98%


آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟ 

 

دانش : Knowledge

 

K+N+O+W+L+E+D+G+E

 

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

 


عشق چگونه؟ 

 

عشق : LOVE

 

L+O+V+E

 

12+15+22+5=54%

 

 

پول : Money

 

M+O+N+E+Y

 

13+15+14+5+25=72%

 

 

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند

 

 مگه نه؟ 


پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟ 

 

رهبری : Leadership

 

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

 

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%


اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج

 

 چه باید كرد؟  

 

نگرش : Attitude


1+20+20+9+20+21+4+5=100%

 

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان
 
 عوض کنیم زندگی  100% خواهد شد
 

نگرش همه چیز را عوض می کند،
 
 
نگاهت را تغییربده


 
چشمهایت را دوباره بشوی

 
 
همه چیز عوض می شود
 
 
 
[ Mon 31 Jan 2011 ] [ 7 PM ] [ sheyda ] [ ]


شعر و داستان

   

 

      

دستهایم برایت شعر می نویسند


اما تو هرگز نخواهی خواند...


آتش عشق در چشمانم غوطه می زند


ولی تو هرگز نخواهی دید...


نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید...


و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت


و باز تو درکم نخواهی کرد


مرا صدا کن


وقتی میخواهم تو را در میان کوهستان صدا کنم


مرا صدا کن


به خاطر قوانین عاشقانه جهان


صدایم کن


تا شبیه آفتاب شوم


صدای تو عشق و لبخند است...


صدایم کن


تا از گیا هان عبور کنم


صدایم کن  اه ای ناجی ترانه های جاویدان...


صدایت نازکتر از دل پروانه ها ست


لب هایت در تخیل من می جنبند


صدایم کن...


                                     صدایم کن...


                                                                                                   

 

                                                                                       برگرفته از اشعار آقای ناصری

              dokhtarak_asheqi.blogfa.com 

 

 

زود قضاوت نکنیم                                          

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود

در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند

 قطار شروع به حرکت کرد به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله  

که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را

از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس

 می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن

مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان

 زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از

 پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار

حرکت می‌کنند

زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند، باران شروع شد

 چند قطره روی دست مرد جوان چکید او با لذت آن را لمس کرد

   و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن

                           باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از

                           مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان پزشک

                                          مراجعه نمی‌کنید؟

                             مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم.

                       امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!  

 

       تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

[ Thu 4 Nov 2010 ] [ 4 PM ] [ sheyda ] [ ]


داستان عاشقانه

 

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبه رویش ایستاده بود نگاه می کرد.

کاملاً از او نا امید شده بود ؛ از کسی که آنقدر دوستش داشت و فکر می کرد

که او هم دوستش دارد ولی دقیقاً موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها

گذاشت.از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به

عیادتش آمده بودند غیر از پسر ، چشم هایش همیشه به دری بود که همه از آن

 وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود . حتی بعد از مرخص شدن از

بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد

ولی در برابر تمام پرسش هایش یا سکوت بود یا جواب های بی سر و ته که خود

پسر هم به احمقانه بودنش اعتراف داشت. تحمل دختر تمام شده بود ؛ به پسر

 گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند ، به او گفت که از زندگی اش خارج شود. به

 نظر دختر ، پسرخاله اش که هر روز به عیادتش آمده بود با دسته گل های زیبا ،

بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود. دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای

 زد . زانو های پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید ، چشم هایش مثل یخ

 بود ؛ ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده

 بود.دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است، در این دنیا آدم هایی

 مثل آن غریبه پیدا می شود که کلیه اش را مجانی اهدا می کند ، بدون اینکه

حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش

 برود یا پسرخاله اش با آن همه احساس و ابراز محبت و آن وقت او عاشق بی

احساس ترین آدم دنیا شده بود.در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین

نشسته بود و خونهایی که از پهلویش می آمد ، پاک می کرد و پسر همچنان سر

قولی که به خودش داده بود ، پا بر جا بود ، او نمی خواست دختر تمام عمر خود

 را مدیون او بماند !!!!

 

      

[ Sat 18 Sep 2010 ] [ 3 PM ] [ sheyda ] [ ]


کوچه

بی تو مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

 

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

 

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

 

بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

 

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

 

شب و صحرا ، گل و سنگ

 

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

رفت در ظلمت غم

 

آن شب و شبهای دگر هم

 

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

 

بی تو اما...

 

به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

 

[ Sun 11 Jul 2010 ] [ 2 PM ] [ sheyda ] [ ]


عشق

 

  عــشـق  یـعـنی :

 

 

 

  گـــم شـدن در کــوی ســکوت . . .

 

 

  هـر چـه در دل ارزوســـت . . .

 

 

  یـک تبســـم یک نـــگاه . . .

 

 

  تکـــیه گاه و جـان پنــاه . . .

 

 

 

 

 

[ Mon 14 Jun 2010 ] [ 5 PM ] [ sheyda ] [ ]


دوستت دارم

 

مرا صد بار از خود برانی

 

                                     دوستت دارم

 

به زندان خیانت هم کشانی

 

                                     دوستت دارم

 

چه سود از مهر ورزیدن         

 

 

چه حاصل از وفا کردن   

      

 

مرا لایق بدانی یا ندانی    

      

                                   دوستت دارم

 

 

[ Thu 10 Jun 2010 ] [ 5 PM ] [ sheyda ] [ ]


عشق

 

کاش می شد معرفت را قاب کرد 

 

 

 بر سر دلها گذاشت 

 

  

کاش می شد مثل یک سبزی فروش 

 

   

عـشـق را در کوچه های تنگ قلب بی وفایان داد زد   

 

 

کاش می شد دوستی ها را شناخت 

  

  

عـشـق را تفسیر کرد 

   

 

کاش می شد . . .   

[ Tue 8 Jun 2010 ] [ 6 PM ] [ sheyda ] [ ]


غمگین

 

چرا غم ها نمیدانند

 

 

که من غمگین ترین غمگین شهرم

 

 

بیا ای دوست با من باش

 

 

که من تنها ترین تنهای این شهرم

 

 

 

[ Sun 6 Jun 2010 ] [ 6 PM ] [ sheyda ] [ ]


عشق

 

ای عـشــق مــدد کن کـه به ســـامان بـرسیم

 

 

چـون مـزرعــه ی تشـنه به بـــــاران بـرسیم

 

 

یـا مــن بــرســم بـه یــار  یا  یــار بـه مــن

 

 

یـا هـــــر دو بمـــیریم و بـه پـایـان بـرسـیم

 

 

[ Sun 6 Jun 2010 ] [ 6 PM ] [ sheyda ] [ ]


رازدل

 

 ای رفیق روز های کودکی 

  

 ای شفیق درد های بی کسی  

  

 درد عـشـق چون زخم بر جانم نشست  

  

 اشک تو چون زهر بر کامم نشست   

 

 خنده هایت رازها افشا کند 

 

 اخمهایت حرفها معنی کند   

 

 ابروانت سر به سر چون مهر من  

 

 چشم هایت عاشـق و دل زار من  

 

 با تو گشتم خوب ، بی تو بد شدم  

 

 بی تو گشتم خار ، با تو گل شدم  

 

 بی تو و مهرت چگونه شب کنم   

 

 پس زدم فالی شگونش نام او  

 

 راحت روح است این اشعار او : 

  

 یوسف گمگشده باز اید به کنعان ، غم مخور 

 

 کلبه ی احزن شود روزی گلستان ، غم مخور 

 

[ Sun 6 Jun 2010 ] [ 5 PM ] [ sheyda ] [ ]


زندگی

 

زندگی احساس پاک عاشـقی است 

 

زندگی روشنتر از هر تیرگی است 

 

زندگی محصولی از لطف خداست 

 

شکر او چو ن شکر نعمت ها بجاست 

 

زندگی در راه دین کوشیدن است 

 

همچو زهرای علی بر غصه ها خندیدن است

 

   

[ Sun 6 Jun 2010 ] [ 5 PM ] [ sheyda ] [ ]


خدا کنه . . .

 

خدا کنه شبای ما پر بشه از ستاره

 

 

خدا کنه از اسمون فقط شادی بباره

 

 

خدا کنه دنیای ما روزاش همه ابی باشه

 

 

شبای خوب عاشقا همیشه مهتابی باشه

 

 

[ Sun 6 Jun 2010 ] [ 3 PM ] [ sheyda ] [ ]


غم

 

ز غم کسی هلاکم

                         

                          که ز من خبر ندارد

 

عجب از محبت من 

                        

                           که در او اثر ندارد

 

 

 

[ Fri 4 Jun 2010 ] [ 12 PM ] [ sheyda ] [ ]